سلام دوستان گلم … خوب برايتون يه مصاحبه دارم .. كه كامله … مال مجله ترندي هست كه زماني كه گروه براي تور آسيايشون به تايوان رفته بود در سال 2009 اين مصاحبه انجام شده .. خيلي باحاله مخصوصا با اضافات نازلي … خوب مصاحبه رو به صورت كامل براتون ميذارم …..

(( كپي برداري از اين پست ممنوع مي باشد .. لطفا دقت كنيد ))

Persian translation and editing: Nazli . Behi / Its

باوجود اینکه 501ss از نظر زمانی تحت فشار بودند، برای گرفتن زمان مصاحبه
خیلی سخت تلاش کردیم اگرچه طولانی نبود اما خوشبختانه  می تونه به
طرفداران این اجازه رو بده که به اونها نزدیک تر بشن .{وزمانی که دالتون
های گوگولی مگولی را تحویل میگیرند در حد تیم ملی کره اونم از نوع جنوبیش
}
سوال:به عنوان اولین سوال ،آیا تجربه یک تولد فراموش نشدنی رو دارید
؟{ببببببببببببببببببببببلههههههههههههههههههه}
جونگ مین:فقط یک تجربه  ی بد !درتایلند (درحالیکه لب های خودش رو غنچه
کرده )(حالا گوش بدید به گفته جونگ مین درباره تایلند و درحالی که چهار
عضو دیگه دارن میخندن و خود جونگ مین هم از خنده قرمز شده ){هم اکنون
نیازمند سرویس شدن دهن مجله  Trendyهستیم آقا این جونگ مین گیر سه پیچ
میده به این مجله ننه مرده در حد باقالی }
زمانی که هر پنج تای ما برای کار به تایلند رفته بودیم تصادفا{خوبه تلفات
جانی نداشته } تولد من هم بود .همه موافق بودن  که یک جشن تولد داشته
باشیم .اوه…وقتی بهش فکر میکنم میخوام اشک بریزم (جونگ مین اینا رو میگه
و هم زمان میخنده )چون که اون روز ،روز تولدم بود .آرایشگر (نونا) به من
کمک کرده بود که یک مدل موی خوب داشته باشم {بابا داداش شما که توخوابم
موهاتون درست شده است خسته نباشه اون نونا جوله }.اما اون روز به خاطر
کار همه خسته بودن و بعد از برگشتن به هتل همه گفتن که میخوایم اول دوش
بگیریم .چون که من زودتر آماده شده بودم به تنهایی به یه کافه تریا رفتم
و کمی توی نت گشت زدم{وزمانی است که این سوال فنی پیش می آید کجای نت
؟توی چه سایتی ؟آقا راستشو بگو !} و منتظر بقیه شدم .خلاصه بعد از گذشت
2ساعت{علافی به سبک اس اسی } وقتی که دیدم کسی نیومد فکر کردم که به اتاق
برگردم{حالا خوبه خیلی زود به فکرت رسیده وگرنه …} .به طور غیر منتظره در
راه بازگشت به اتاق وقتی که داشتم از اتاق بغلی می گذشتم فهمیدم که اونجا
سرو صدای زیادی هست همه داخل بودن و خیلی خوشحال .چه خبر شده ؟من به
آرامی به اتاقم برگشتم وبه تنهایی وقتم رو با تماشای dvdهای جشن تولد
پرکردم .بعد من فهمیدم واقعا هیچ کس نفهمیده که دارن جشن تولدی میگیرن
بدون کسی که امروز تولدشه{دالتونهای مدرنیته !} .شاید همون اتفاق خوب
باعث شد که بعدا بتونم این شانس رو داشته باشم که توی موزیکال
«grease»بازی کنم {جدا چیز چه ربطی داره به چیز (قابل توجه دوستان بد
آموزی موجود در متن  را فاکتور گرفتیم و به صورت چیز بیان کردیم )}
هیون جونگ :ما کارمون رو از 8ژوئن شروع کرده بودیم و دوروز قبل از شروع
کار (6ژوئن )تولد من بود اما چون ما برای کار آما ده میشدیم سرمون خیلی
شلوغ بود .اتفاقا روز تولد من داشتیم روی موزیک ویدئومون کار میکردیم که
تمام وقت مارو میگرفت .تمام خاطرات من از اون روز فقط «خستگی «بود{خاطره
به این میگن دیدید؟} .اون روز یه جشن تولد با خستگی بود که غیرقابل
فراموش شدنه .(هیونگ جون به هیون جونگ نگاه میکرد وقتی که هیون جونگ در
حال جواب دادن به سوالات بود اون سعی میکرد که مجله ی Trendyرو از دست
هیون جونگ بقاپه {دیدید گفتیم دهن این مجله رو قراره اینا سرویس دهی کنن
.تازه اول راهن مادرجان !}.اون عادت داره (هیونگ ) هیون رو مثل مامورین
عالی رتبه به آرامی jin xian zhongصدا کنه (اسم چینی هیون جونگ )
.بالاخره مجله از دست هیون جونگ قاپ زده شد دراون زمان هیونگ جون شاد و
خوشحال شد و برگشت که به سوالات جواب بده )
هیونگ جون :تولد فراموش نشدنی من !
هیون جونگ :باصدای بلند فریاد زد !Aiyo{سروران گرامی حاضردر سایت این
Aiyoیعنی چه ؟نه یعنی چه ؟}
جونگ مین :(خطاب به کیو) زودباش ازش فیلم بگیر !(جونگ مین دوربین رو به
سمت هیونگ معطوف کرد کیو جونگ هم وانمود کرد داره فیلم برداری میکنه داره
یه عکس فوری از هیونگ جون میگیره )
زمانی که هیونگ جون میخواست صحبت بکنه بچه ها دوباره اذیتش کردن{این که
دیگه کاملا عادی شده اینا اگه این بچه رو اذیت نکنن شبشون روز نمیشه
هییییییییییییی هیونگاااااااا !} و اون فقط تونست برای اعتراض بگه
:»Aiyo»
هیونگ جون :از وقتی که شروع به کار کردیم تا به الان خیلی جشن تولدهای
پراز احساس داشتیم و یکی برای من با احساس عمیق تری داشت و اون زمانی بود
که همه برای اولین بار به من برای گرفتن جشن تولدم کمک کردن{کمک کردن
اینا دیدنی میشه فکرشو بکنید دالتونها بخوان جشن تولد بگیرن ‼‼‼!}
(از طرفی جونگ  مین دوباره شروع به اذیت کردن میکنه «هیونگ جون گریه نکن
!»که باعث میشه هیون جونگ بدون وقفه بخنده و یون سنگ درحالی که داره
میخنده برای اینکه وانمود کنه میخواد هیونگ جون رو دلداری بده مجله{همون
مجله معروف بدبخت ننه مرده که اینا سرویس فرمودن دهنش رو } رو به طرفش
پرت میکنه که به جاش دورتر از اون می افته .هیونگ جون که میخواست به سوال
به طور جدی جواب بده خیره به جونگ مین نگاه میکنه که داره اذیتش میکنه
.اما این نگاه خیره باعث میشه که هیون و کیو درباره اتفاقی که اون براش
گریه کرده بود اذیتش کنن .هیونگ جون فقط تونست یه قیافه بی گناه به خودش
بگیره )
یون سنگ :من هم خیلی خاطرات از جشن تولدهام  دارم که احساس عمیقی در من
به وجود آورده اما جشنی که عمیق ترین اثر رو روی من گذاشت جشن سال گذشته
بود .بعد از جشن تولد من فهمیدم که بیشتر از اونچه تصور میکردم ،دوست
دارم .اونجا بیشتر از 20نفر{ببینید چه دلمه قانعی داریم بچه به 20میگه
خیلی حتما به 200تا میگه در حد ترکوندن به 2000به بالا هم میگه اصلا قابل
شمارش نبود ‼‼‼‼قانعی در حد جهانی } بودند که به جشن تولد من اومده بودند
و همه تولدم رو با خوشحالی بهم تبریک میگفتند.اما هدیه هایی که من دریافت
کردم نسبت به 20نفری که اونجا بودند خیلی کم بود فقط هیون جونگ به من
کادو داد{آخه یکی نیست بگه چرااین بچه رو عقده ای میکنید ؟آخه چرا؟نه جدا
چرا ؟نه جون من چرا ؟نه دیگه اذیت نکنید خدایی چرا ؟ببین بگو چرا ؟حالا
بگو .باشه نمیخوای بگی هم بازم بگو .ببین میگم بگو .نمیگی؟نمیگی ؟داری
اذیت میکنی ؟نون بخرم ؟نفت بخرم ؟آب بدم ؟ببین بگو چرا؟نمیگی باشه بعدا
بازم میپرسم ….امایه چیزی دم هیون گرم که حداقل یه چی به بچه داد وگرنه
دیگه یون سنگ حتما خودکشی لازم میشد ‼‼!} .کیو جونگ و جونگ مین گفتند که
بعدا برای من یه کادو میگیرن که البته کیو جونگ اون رو خرید .{ودراینجا
طبع بلند کیو رو مشاهده میکنیم و درکنار این طبع بلند طبع کوتوله جونگ
مین رو میبینیم که در حد لی لی پوته ‼‼‼‼‼‼‼‼جونگ
میننننننننننااااااااااااااااااااااااا‼‼‼!}
جونگ مین :(بعد از شنیدن درباره کادوی تولد یون سنگ با حالت شک زده ای
پرسید من واقعا کادوی تولد برای تو نگرفتم ؟{بابا ای ول خوشم میاد کم
نمیاره ای ول ای ول ای ول داش جونگی خسیس رو ای ول }
هیون جونگ :تو فقط به هیونگ جون  تو روز تولدش کادو دادی !
جونگ مین :اوه پس اینطور بوده !برای جشن تولد امسال من حتما برات یه کادو
میخرم .{و احتمالا تا 120سال
بعد باید منتظر معجزه  باشیم ‼‼‼‼‼‼!}
هیونگ جون :من اینجا جا داره یه عذرخواهی بکنم (این جمله هیونگ جون باعث
شد همه از خنده منفجر بشن چون هیونگ جون یکی دیگه از کسانی هست که به هیچ
کس هدیه نمیده ){خسیسا رقمشون زد بالا ‼‼‼‼!}
کیو جونگ :یکبار تولد توی یک روز پرمشغله بود تمام اعضا و کارمندان به
طور مخفیانه یک کیک رو برای جشن تولد من آماده کرده بودند که باعث شد من
خیلی احساس شادی کنم{ببین بچم چه کم توقعه آخیییییییییی } وسورپرایز بشم
و بعد وقتی که من روی صحنه رفتم تمام طرفدارهارو دیدم که پایین صحنه دارن
آهنگ میخونن و به من تولد م رو تبریک میگن .این باعث شد خیلی احساساتی
بشم و همچنین جونگ مین به من یه دسته گل داد {جونگ مین جان خدایی گل
کاشتی خدایی خجالت زدمون کردی بابا !بابا خیلی واقعا خیلی باحالی بابا
!دسته گلت رو کیو باید قاب کنه بزنه به دیوار چون یکبار در عمرش اتفاق
افتاده ‼‼‼‼!}.من خیلی خوشحال بودم چون خیلی آرزوهای خوب توی روز تولد م
دریافت کردم .اون واقعا خیلی فراموش نکردنی بود
جعبه سبز :
افشاگری Trendy:درباره اعترافات یون سنگ
Trendyداشت به توضیحات یون سنگ درباره اعترافات یون سنگ درباره آلبوم
شخصی گروه گوش میکرد .آیا آهنگ اختصاصی یون سنگ ،آهنگ «این عشق نیست «هست
؟یون سنگ در مصاحبه قبلی با Trendyتوضیح داده بود که پیامی که آهنگ
اختصاصی سعی داره برسونه خیلی شبیه به تجربه اعترافات یون سنگ  هست .چرا
همه  از این آهنگ خوششون نمیاد ؟شاید چون یون سنگ از تجربه اعترافات خودش
برای نوشتن این آهنگ استفاده کرده بود
سوال :هیون جونگ خیلی دوست داره که تنهایی به ماهیگیری بره آیا تا به حال
کسی از اعضای گروه برای ماهیگیری با اون همراه شده ؟{بابا خوش به حال
ماهی ها ههههههههه}
هیون جونگ :برای ماهیگیری تا به حال دوبار با یون سنگ رفتم اما وقتی من و
یون سنگ برای ماهیگیری میریم حتی یه دونه ماهی هم نمیگیریم{احتمالا ماهی
ها هم فهمیدن که دوتا از دالتونها قصد گرفتنشون رو دارن به خاطر همین
گذاشتنشون سرکار !} (بعد از گفتن این ،هیون جونگ و یون سنگ خندیدن و جونگ
مین که داشت مجله رو ورق میزد شنید که هیون جونگ فقط با یون سنگ برای
ماهیگیری رفته و اون رو با خودشون نبردن .(Hrmp.Hrmp)صدای حسود مانندی به
خود گرفته بود و وانمود میکرد که عصبانی شده است )
هیونگ جون :ما با هم به ماهیگیری رفتیم !زمانی که توی مالزی بودیم .{جدا
اون ماهیگیری بوده ؟نه خدایی بوده ؟یا آب بازی و خل و چل بازی بوده راست
وگو حسسسسسسسسسننننننننن!}
کیو جونگ :درسته ما تو مالزی باهم به ماهیگیری رفتیم .
سوال:آیا بقیه اعضا از فعالیت های دریایی خوششون میاد ؟{اگه دقت کرده
باشید اینا از تمام فعالیت هایی که جنگولک بازی داشته باشه حتماخوششون
میاد }
یون سنگ :ماهیگیری تقریبا هیجان انگیزه {منظورش احتمالا مثل مجسمه نشستن
و خشک شدن و سکوتو اوففففففففففف یون سنگ بعدا بیا برای گفتمان ‼‼‼‼!ماهی
گیری چیه گلم آخه ؟}
هیونگ جون :شنا کردن
(چون تلفظ شنا کردن صدای yeong-suمیده که خیلی شبیه شنا کردن در زبان
چینی yong-youهست .به همین دلیل وقتی که مترجم میگه «yong-you»هرپنج عضو
بعد از اون تکرار میکنن .به نظر میرسه که اونها واقعا میخوان به طور جدی
یادگیریشون رو از زبان چینی افزایش بدن ){به نظر استاد بهی و نازی و نگین
اینا بهتره برن یه دوره آموزش کامل زبان انگلیسی  با مخلفات یعنی همون
تلفظ صحیح رو یاد بگیرن تا وقتی یه دوکلمه انگلیسی میگن روح ادبای
انگلیسی رو توی قبر به رقص و مو کندن نندازن ‼!یکی درست باشه بهتره از
اینه که 50تا دست و پاشکسته بلد باشید آخی مادرررررررررجان نفسسسسسسسس
کششششششششش یکی جلوی منو بگیره ‼‼}
هیون جونگ :البته من ساحل  رو دوست ندارم و کنار رودخونه را ترجیح میدم
.در طول تابستان درکره در چنچون شما میتوانید جت اسکی سوار بشید چه با
طناب چه با قایق .درشب شما میتوانید یک جشن کباب خوری داشته باشید .{با
تبلیغات هیون جونگ تفاوت را احساس کنید دینگ دینگ هیون جونگ برای تبلیغ
کره کاملا مستعد میباشد.آقا قضیه همون تفاوتس ‼}
جونگ مین :(وقتی زمان جواب دادن جونگ مین رسید ه بود اون هنوز داشت به
جای جواب دادن مجله{همون مجله مادر مرده دهن سرویس شده هییییییییی الهی
مجله } رو میخوند )
منم ؟من ورزش دوست ندارم !…هاهاها{خسته نباشی گلم عیبی نداره شما همون به
سرویس کردن دهن مجله برس آخیییییییی دیگه کار از این واجب تر وجود نداره
که }
کیو جونگ :من آب رو دوست ندارم (بیان ترسیده کیو جونگ باعث شد همه بخندن )
سوال :آیا 501ssکه خیلی خوب آهنگ های عاشقانه رقصهای باله رو میخونن توی
زندگی واقعی شون هم تجربه خاصی که قابل اعتراف باشه در این زمینه دارن ؟
جونگ مین :درباره این سوال اجازه بدید اول کیو جونگ جواب بده
کیو جونگ : اعتراف{از اعترافات یک ذهن ترسیده از آب } اوه … من باید مدتی
فکر کنم (درحالیکه لبخندی زورکی برلب داشت )
جونگ مین :پس به ما اجازه بدید که اول از پرو فسور عشق یون سنگ{همون
پروفسور بالتازارخودمون } دعوت کنیم .راهنمای عشقی 501ss که اول جواب بده
اما اون هیچ تجربه ای نداره (مثلا داره یون سنگ رو معرفی میکنه ){یکی
نیست بگه بچ کوچول به جای اینکه  هی مجله رو این ور اون ور کنی و دیگران
رو گیر بندازی خوب خودت زودتر جواب بده }
یون سنگ :اعتراف آه …(به صورت عمیقی به فکر فرو رفته ) من فقط تجربه یک
اعتراف ناموفق{و این است روح یک مرد شجاع کره ای ، شجاعت رو دیدید ؟مل
گیبسون باید بیاد از این یاد بگیره برای گلادیاتوری باید اینجوری بودا}
رودارم .(4نفر دیگه بدون اینکه بهش نگاه کنن بلند خندیدن )البته ما
همدیگه رو دوست داشتیم اما من حدس میزنم که ما سرنوشت مشترک نداشتیم
{حالا خوبه حدس زدی که سرنوشت مشترک نداشتی وگرنه الان همگی ما کره بودیم
برای سوءقصد به جان بانو و بعدشم تنبیه بدنی جناب آقا }!ما میتونستیم جدا
از هم زندگی کنیم … بنابراین من خواستم قبل از اینکه از هم جدا بشیم یه
هدیه به اون دختر بدم .پس من یه آهنگ ضبط کردم {بابا رمانتیک بابا آنتیک
بابا تیک بابا یک بابا …}و به عنوان هدیه به اون دختر دادم (درحالیکه تا
اینجا به حرفهای یون سنگ گوش میدادن جونگ مین دوباره از خنده منفجر
شد{همه پناه بگیرید جونگ مین ترکیده به پناه گا ه حمله کنید .} ) اگر چه
ما بعد از اون دیگه همدیگه رو ندیدیم اما هنوز این موضوع را به یاد دارم
.{حافظه رو حال کنید حافظه نیست که مموری کامپیوتره واقعا ای ول داره
بابا آی کیو بابا حافظه بابا }
هیونگ جون :من …بعداز اعتراف رهاش کردم{خدایی بچه ها دقت کردین که این
کره ای ها همه چیز رو میگن رها کردیم یکی نیست به اینا بگه مگه باقالی
بوده که رها کردید مگه چیز بوده که رها کردید آخه چی بگیم ما از دست این
کره ای ها !}.چطوریه که هرکسی بتونه بعد از اعتراف همه چی رو رها کنه
؟(با حالت هیجان زده ای میگه ) {مگه رها نکردی دیگه هیجان زدگیت چیه مادر
جان ؟}زمانی که من اولین سال دبیرستان {جدا خیلی دیر شروع کرده بودی
اوفففففففففف اول دبیرستان خیلی دیره }بودم یه دختر به من روز ولنتاین
شکلات هدیه داد.من با خوشحالی فکر کردم که اون دختر منو خیلی دوست داره
.به همین خاطر من سریع به اون اعتراف کردم{آقا ما یه سوال فنی داریم از
این گوگولی واقعا چه فکری کرده بوده که با یه شکلات گول خورده ؟آخه شکلات
و ….این همه گیج بازی !} اما به جاش …البته چیزی که من دریافت کرده بودم
یک شکلات دوستانه بود ه هههههه ….فوری درخواستم رد شد !{سیستم دریافت و
رد و قبولی اینا مارو کشته }
جونگ مین :خیلی سریع از یه دختر تیپا خورده !(جونگ مین یه حرکت تیپایی
جلوی هیونگ جون زد و هیون از طرف دیگه دیگه ماجرا به اون کمک کرد «گمشو
«){جونگ مین بشین ببینم گناه داره بچه رو چرا هی سرکوفت میزنی ا بیام کره
حالتو بگیرم جیگر جان اونم از نوع فشنگی }
هیون جونگ :مدل اعتراف من  آه …شما نمی تونید به کسی که دوستش دارید سریع
اعتراف کنید این اتفاق بعد از اینکه دو طرف روابط متقابل دارن و همدیگه
رو میشناسن و تایید از طرف احساس فرد مقابل هست میافته .{بابا تعقل ،بابا
تفکر ،بابا تدبر ،بابا تشخص ،بابا در کل …}من توی یه همچین زمانی اعتراف
میکنم .بنابراین من تجربه های زیاد توی رد شدن ندارم چون واقعا از طرف
احساس فرد مقابل مورد تایید واقع میشم{میگم بی جنبه هستید باور نمیکنید
همین الان تحویلت گرفتیم طاقچه بالا گذاشتی و باقالی بازی دراوردی از
خودت ؟بیایم حالت رو به طور فشنگی بگیریم که نفهمی از کجا نوش جون کردی
؟نه بیایم ؟نه حالا بذار بیایم دیگه !میایم پس حتما !} (تجربه هیون جونگ
باعث شد که 4برادر دیگه به اون هم احساس حسادت کنن و هم تشویقش کنن )
جونگ مین :در ظاهر ،به نظر میاد که من تجربه های زیادی در این مورد داشته
باشم اما در اعماق قلبم من هنوز از رد شدن میترسم {جدا ؟بابا باورم نمیشه
پیش من نشستی واسه خاطر من از همه گذشتی ،من و این همه خوشبختی محاله
محاله محاله …این برای عوض شدن جو بود و ارزش دیگری نداشت }واقعا شاید
همین دلیل باشه که هنوز نتونستم کسی رو به طور کامل ملاقات کنم اما
اعتراف برای من هنوز سخته .چه اتفاقی می افته اگه منم مثل هیونگ جون رد
بشم ؟(جونگ مین با شیطنت دوباره حرکت ضربه تیپایی رو در آورد )من میترسم
و همچنین نمیخوام که تیپا بخورم اگرچه ممکنه که تلاش کنم که به طرف مقابل
این اجازه رو بدم که اعتراف کنه {نه بابا !یه وقت خدای نکرده زبونمون لال
رودل نکنی ننه ؟مثل اینکه ما حتما باید یه سر کره بیایم نمیشه اینطوری
!}!هه ههه هههه
تام و جری غیر قابل اجتناب :
درطول جریان مصاحبه هردو مجله Trendy{همون مجله معروف که دهن بدبختش
سرویس شد رفت } که به طور مداوم توسط هر 5نفر قاپیده میشد در آخر به دست
جونگ مین افتاد هیونگ جون که نتونسته بود مجله رو بقاپه میخواست شانسش رو
امتحان کنه زمانی که جونگ مین داشت به سوالات جواب میداد به طور مخفیانه
مجله از ران پای او قاپید {مجله معروف شد رفت اینقده که توسط اینا قاپیده
شد ش }.متاسفانه در لحظه ای که به مجله دسترسی پیدا کرد به وسیله جونگ
مین غافلگیر و عصبانی شد .»هیونگ جون ما الان داریم مصاحبه میکنیم تو
نمیتونی این کارو انجام بدی «هیونگ جون فقط تونست به آرامی و با ناامیدی
دستاش  رو پشتش ببره و لب وربچینه .(اما جونگ مین آه به نظر میاد شما هم
منتظر فرصت بودی تا مجله رو بقاپی وقتی که هیون  جونگ داشت به سوالات
جواب میداد و توجهی به مجله نداشت ؟){واقعا مشغله فکری اینا مارو کشته
مشغله فکر اینا مجله است و طرز قاپیدن و پیروز شدن در قاپیدن مجله
‼‼‼‼‼مادر جان هییییییییی }
سوال :آیا جونگ مین قبول میکنه که اعتراف یک دختر رو قبول کنه ؟{اوه اوه
یکی بگیره اینو}
جونگ مین : چیزی مثل این … من دختری مثل این رو اصلا دوست ندارم (میخنده
) معمولا اگر بفهمم یا احساس کنم که یه دختر خیلی منو دوست داره که می
خوا د اعتراف کنه شایدسعی کنم که رابطه رو تموم کنم {اوه اوه بابا خاص
بابا مخصوص بابا اختصاص بابا متخصص بابا تو دیگه  کی هستی دست ماها رو
بستی بین این همه …بقیه اش رو خودتون کامل کنید این برای افزایش قدرت و
توانایی مغزتون خوبه !}
کیوجونگ :درزمان دبیرستان ،من یه ارشد داشتم که خیلی دوستش داشتم من آهنگ
(تو دختر من هستی ) رو خوندم و بهش اعتراف کردم {بابا یکی جلوی اینا رو
بگیره اینا باهم دیگه که به کل کره اعتراف کردن بابا چه خبره آخه ؟}اگرچه
اون درابتدا قبول نکرد اما من هرگز ناامید نشدم {اعتماد به نفس و اعتراف
به نفس را با اس اس تجربه کنید }ودر آخر اون ارشد پذیرفت که منو ملاقات
کنه اما بعد از یک ماه او گفت که من رو دوست نداره و دیگه نمیخواد منو
ببینه.{خودمونیما این دخترای کره ای چقده خنگول بیدنا ‼‼‼‼} بعد از اون
فهمیدم که اون میخواسته با یه پسر دیگه باشه. اگرچه در اون زمان من
میخواستم که اون برگرده اما حریف یه ارشد از بخش باشگاه مدرسه {اوه اوه
هیکل میکل میزون بوده اوه اوه }بود بنابراین من ناامید شدم.(داستان
کیوجونگ واقعا ناراحت کننده بود اما باعث شد همه دوباره به او بخندند.)
{کیو جوله نگران نباش خودمون میریم حال ارشد رو میگیریم غصه نخور ننه جون
!}
سوال: اگر شما بتونید یه قرار{بلللللللللهههههههه؟جانم الان همچین براتون
یه قرار میذاریم که تموم حیوانات و احشام و روح و … هم حضور داشته باشن
خفن بعدشم برنامه یه پیک نیک میذاریم با جنابان دراکولا مراکولا که دیگه
از این خیالات باطل به ذهن های مبارکتون خطور نکنه بللللللللهههههههههه!}
یک روزه با طرفدارها داشته باشید چه کاری انجام میدهید ؟
هیونگ جون :xiao long bao(چینی){فقط شکم !تمام زوایای مهم زندگی این
دالتونها پیوند اساسی خورده به شکم }(نکته : xiao long baoیک نوع سوپ
کوفته کله گنجشکی چینی{چی چی ؟ سوپ هست کوفته هست کله گنجشکی هست چینی هم
هست به به چه شود !} هست )
جونگ مین :اوه…خوردن xiao long baoبرای همه  ی روز؟{اینو جدا  خوب اومدی جدا !}
(یون سنگ و کیو جونگ و هیون جونگ به طور همزمان طوری وانمود کردن که به
طور مداوم غذا توی دهانشون چپونده میشه )
هیون جونگ :من میخوام یه قرار توی جزیره جیجو{بابا باید بریم جیجو جدا
اینطوری نمیشه مثل اینکه یه کره است و یه جیجو یه دنیاست و یه جیجو یه اس
اس هست ویه جیجو} داشته باشم منظره اونجا زیبا وپاکیزه هستش و در اونجا
محل های معروفی برای تولید ماهی آب شور وجود داره .{و هم اکنون به
توضیحات راهنمای عزیز تو لیدر گرامی گوش فرامیدهیم }
هیونگ جون (با حالت عیب جویانه ) میخوای بری ماهیگیری برای گرفتن ماهی آب
شور برای یه قرار؟(وقتی هیونگ جونگ به جونگ مین  نگاه کرد هردو شروع به
درآوردن ادای ماهیگیری کردن ){جدا که همه چی اینا گره میخوره به شکم جوله
}
هیون جونگ :ما میتونیم غذاهای دریایی خوشمزه و تازه رو با خوشحالی اونجا
بخوریم {وایییییییییییی بازم شکم! من آخر مثل این گرگه تو شنل قرمزی باید
برم شکم اینا رو سیخ میزنم }.به عنوان مثال :یه چیز مخصوص در جیجو پرتقال
هست یک پرتقال ارزشی برابر 10000وون داره (نسبتا بیش از 11SGD)ویتامین
موجود دراون پرتقال درمقایسه با یک پرتقال عادی بیش تر از 10برابر است
.خوردن پرتقال برای بدن و پوست خوبه !{بابا یکی جلوی اینو بگیره که داره
منو کره لازم میکنه خفن }
(گزاشگر Trendy:کره واقعا باید هیون جونگ رو به عنوان سخنگوی توریست ها
دعوت کنه {ببین این گزارشگره هم به نتیجه ما رسیدا دیدید }.) بعد از گفته
هیون جونگ همه حالا بااون به جزیره جیجو برن !{خیلی بیجا فرمودن کجا؟}
هیونگ جون :هاوایی .من برای یه قرار دوست دارم به سواحل هاوایی برم و
خرچنگ بزرگ بخورم .{وایی که دیگه حالمون به هم خورد بابا همش شد شکم که
یکی نیست بگه این همه میخورید چرا اینقده لاغر تشریف دارید هان ؟هان ؟هان
نه بیا بگو ببینم هان ؟}
یون سنگ:(با یک حالت انتقادی ) اون فقط برای یک روزه تو میخوای تمام روز
رو توی هواپیما باشی !{جدا این یون سنگ جیگر درست گفته دمت گرم دمت گرم }
هیونگ جون :برای هدیه من میخوام که یه خونه ی بزرگ و مجلل بهش
بدم{یامادیات یا شکم  به به مادر جان } (از یک طرف هم هیون جونگ و جونگ
مین به آزار دادن هیونگ جون ادامه میدادن {پشتکار دراین کارمایه ی
امیدواری به این گروه بیده ههههههه}.»اگرچه اون خونه میده اما دستمزد کمی
بهش میده و اجاره رو برای بازمانده ها جمع میکنه «هیون جونگ هنوز با شوخ
طبعی داره به کارش ادامه میده ،هرماه با عجله زنگ میزنه برای جمع کردن
اجاره «سلام الان وقت پرداخت اجاره ماهانه است «جونگ مین نتونست کمک کنه
اما به طور ناگهانی گفت :»این یه دوست پسر خیلی وحشتناکه »
یون سنگ :یک روز !من میخوام یه قرار با یه پرنسس{فقط یون سنگ مادر جان
مواظب باش فیونا اینا به پستت نخورن گوگولی من } شاد بذارم اون رو سوار
یه ماشین اسپرت باکلاس میکنم{خوب خیالم راحت شد فیونا کجا ماشین اسپرت
کجا پس یکی دیگه است خوب بگو ننه بگو } به یک رستوران باکلاس میبرم و
هدیه های بسیار زیادی بهش میدم .البته بزرگترین هدیه یه عکس خاطره انگیزه
از پرنس و پرنسس .یک روز من میخوام پرنسسم سعادتمندترین آدم روی زمین بشه
{بله به به مادر جانننننننننننننننن}
کیو جونگ :من میخوام دستش رو توی خیابون بگیرم {خاک وچوک بد آموزی داره
خفن }تا مردم ببینند و به آرامی راه بریم .بعدازاون یک آهنگ مینوشتم که
حال و هوای شادی داشته باشه و از اون آهنگ استفاده میکنم به عنوان هدیه و
اون رو توی روز قرارم میخونم.
جونگ مین :من میخوام که یه سفر دونفری بریم{بله ؟نفهمیدم ؟} .دراون زمان
ما یک شب پرحرارت{مادرجان یکی منو بگیره یعنی یکی این جونگ مینو بگیره
وگرنه معلوم نیست دیگه چیا میخواد مادرجان ؟} رو میگذرونیم که انگار فقط
ما دونفر به همدیگه تعلق داریم (میخنده ){صدرحمت به بد آموزی کیو بابا
جونگ مین بدتره که کارش هیییییییی مادرجان !!!!!!!!}
(هیون جونگ گفته جونگ مین رو درباره شب پرحرارت شنید و شروع کرد به زمزمه
کردن آهنگ پیش زمینه برای اینکه یک صحنه درام پرحرارت رو نشون بده
){ماشاالله هم مستعدن ….}
جونگ مین :اون شب پرحرارت هدیه من به اونه {مامان !اوماه!مامی !مام
!رحمیله!ووووووووووویییییییییی !!!!!!مادر جانم چه کارا ما جدا باید یه
سرکره بریم زیر حرارت شب رو بیاریم پایین مثل اینکه اینطوری نمیشه
}!(بعداز این گفته اون یک حالت سکسی{!!!!!!!!!!!!!!} به خودش گرفت و چشمک
زد که باعث شد تمام کسانی که در اونجا بودن جیغ بزنن.آقای پارک گفته شما
خیلی تحریک انگیزه واین باعث میشه مجله ی ما یک مارک ممنوع روش بخوره )
سوال:دختر ایده آل برای شریک زندگیتون چطوریه ؟{بااجازه بچه ها من این
سوال رو جواب میدم دختری باشه برای هیون که پرتقال خوب بخوره البته ماهی
گیری رو جوری دوست داشته باشه که ماهیا رو از آب نگرفته بگیره به دندون و
بخوره برای یون هم یه دختر باشه که کاملا وابسته به شکم مبارک باشه و
اینکه مثل پرنسسا باشه برای جونگم که نگم بهتره البته قضیه شکم که باید
باشه اون جزلاینفک زندگی ایناست برای کیو هم که بازم قضیه شکم برای
هیونگم که خوب پول دربیاره البته خواست غدا هم بخوره بخوره البته باید
پولشو بده }
جونگ مین :من امیدوارم که همسر آینده من خانواده دار باشه و بخشنده و
بزرگوار باشه .یه دختری باشه که با مردم خوب رفتار کنه.{کاملا ایده قابل
احترامیه نمیشه باهاش شوخی کرد}
هیون جونگ :امیدوارم که اون به شغل من احترام بذاره و وقتی باهم هستیم
آزاد باشه و همچنین برای من مثل یه دوست باشه {بلهلللللللللللللهههههههه}
هیونگ جون :یه دختر که سخت کوش باشه اما نه سخت کوش توی خونه ،یه کسی که
بیرون از خونه کار کنه {همون قضیه هرچقد پول بدی آش میخوریه اینجا هرچقد
پول دارتر باشه دختره هیونگ باهاش بهتره ای ددم چرا اینقده این بچه مادی
فکر فکوله ؟}(شاغل باشه )وتوی پول درآوردن به من کمک کنه یا کسی باشه که
جرأت ریسک کردن توی زندگی بامن رو داشته باشه .
(بعداز شنیدن جواب هیونگ جون ،جونگ مین نتونست کمک کنه اما با صدای بلند
خندید .هیون جونگ فورا به هیونگ جون کمک کرد و توضیح داد :هردو درآمد
داشته باشن .اون میخواد یه خانواده ای داشته باشه که هردو درآمد کسب کنن
.){آخی هیون }
یون سنگ:امیدوارم کسی رو ملاقات کنم که خوب باشه ،خوب فکر کنه و خوب
افکارش رو رشد بده .درآینده روزهای شاد و سعادتمندی با من داشته باشه
.{ایشالله گلم غصه نخور ایشاالله همین میشه که میگی آخخخخخخخخخخخییییییی}
کیو جونگ :امیدوارم کسی رو ملاقات کنم که یک دختر باوقار باشه که بتونه
زندگی رو بدون عجله و شتاب بگذرونه .یه زندگی راحت و آرام .{بله بله …}
سوال:از 501ssکسی عقیده داره که موجودات فضایی وجود داره ؟آیا کسی تصور
میکنه که از میان اعضا کسی موجود فضایی هست ؟{خدایی سوال میپرسن درحد تیم
ملی فنر باغچه  اما من جای گزارشگره بودم به جای این سوال برای اینکه
جبران بشه کار اینا که همش داشتن به مجله ورمیرفتن میگفتم شماها خود
موجود فضایی ها بیدین هههه}
جونگ مین :قضاوت باید از نظر ظاهری باشه ؟(اگرچه اون این سوال رو پرسید
اما دستش به سوی هیونگ جون اشاره رفت دراین زمان هیون جونگ از موقعیت
لیدر بودن خودش استفاده کرد و برای حمایت از عدل و درستی ایستاد
.){احتمالا میخواسته بگه سوالتون خیلی واضحه جوابش !!!}
هیون جونگ :برای اینکه عادلانه باشه ما چشمهامون رو میبندیم و همدیگه رو
نشانه میگیریم که کدوم یکی از اعضا فرض میشه که یه موجود فضایی هست ؟
(همه اعضای 501ssبه طور خودکار شروع کردن به بازی تا تعیین کنن که چه کسی
از بینشون بیگانه هست .وقتی همه چشمهاشون رو بستن و به طور جدی سعی
میکردن که به سوال جواب بدن فقط چشمهای هیونگ جون بود که باز بود (البته
به حالت گشاد شده )صورتش پراز گله و شکایت بود. اگرچه  اون میتونست جواب
رو از قبل پیش بینی کنه و همون طور که انتظار میرفت بقیه اعضا به هیونگ
جون اشاره کردن .بعداز جواب دادن 4برادر دیگه شیطون شدن و باخوشحالی
خندیدن فقط هیونگ جون ناامیدانه شکایت میکرد :»شماها واقعا خیلی
..»{هههههههه}
جونگ مین :(درحال خندیدن ) به پیشونی و چونه  هیونگ جون نیگاه کنید  خیلی
سخته که نتونیم مظنون بشیم که اون واقعا  یه موجود فضایی نیست .
هیون جونگ :هیونگ جون رنگش سبزه و اون قطعا یه موجود فضاییه {جدا ؟نه
بابا کجای این بدبخت سبزه هیون ؟}
(لیدرکیم که درابتدا در جواب دادن خیلی تردید داشت حالا به قتل های هیونگ
جون اعتراف میکنه )
جونگ مین :آبی نیست ؟من فکر میکردم اون آبیه !{جون من !نه ؟جدا آبیه
؟بالاخره چی شد سبزه یا آبیه ؟}
(هیونگ جون که درابتدا به شدت شاکی بود واعتراض میکرد حالا بدون صدا با
انگشت اشاره اش داره با یون سنگ و کیو جونگ تله پاتی بیگانگان بازی میکنه
و جونگ مین و هیون جونگ هم داشتند درباره این بحث میکردند که اون آبی
بوده یا سبز …){جدا خسته نباشن اینا بحث از این پربارتر و مهتر نبود ؟بله
ایشالله به رنگ مورد نظر و دلخواه میرسن }
هیونگ جون :از امروز به بعد من میخوام که یه موجود فضایی بشم {یه موجود
فضایی ناناز و بامزه و خوردنی ههههه}
هیون جونگ :هیونگ جون واقعا نیروهای خاصی داره و شخصیت یه موجود فضایی
روداره پس به راحتی میتونه تبدیل به اون بشه .{با هیونگ جون تفاوت را
احساس کنید }
جونگ مین : و مسئله ای نیست که اون چیزهای کسل کننده بگه (کیو جونگ واقعا
موافقه و سرتکون میده 4نفر دیگه به آرامی دوباره شروع به خندیدن میکنن
.حتی بی اعتنایی هیونگ جون پراز گله و شکایته )
سوال :اگه شما واقعا یه موجود فضایی رو ملاقات کنین چه چیزی از اون میخواید ؟
هیون جونگ:(خیلی جدی )من صادقانه و جدی به این موضوع فکر کرده بودم اگر
من یه موجود فضایی ببینم میخوام که بااون به یه سیاره دیگه برم ویه نگاهی
به فضای کیهانی بندازم البته با یک نگاه کاملا متفاوت .{بی خود بی خود
کجا ؟بگیر بشین ببینم همینمون مونده بفرستیمت اون سر سیاره !!!!!!!همین
طوری غیر قابل کنترلی ننه حالا میخوای بری تکی با فضایی ها بپری ؟نخیر
نمیشه همین جا که هستی خوبه }
جونگ مین :من میخوام که موجود فضایی به من قرصی بده که جاودانه بشم.{به
این میگن فکرا یه چیزی گفت که اگه به آدم فضایی بگه کف بر میشه بدبخت !}
هیونگ جون :من میخوام که اون به من کمک کنه تا یک خونه بزرگ بسازم با
زیربنای زیاد .{جدا یه سر بریم کره ما حال این هیونگ رو بگیریم بابا ننه
جونم  گیر دادی به خونه ها !}
جونگ مین (بانگاه نقادانه )این کافی نیست که میخوای از دوست دخترت اجاره
خونه جمع کنی ؟
یون سنگ :من یه ماشین زمان میخوام که با موجود فضایی یه نگاهی به دوران
دایناسورها بندازیم و برگردم به اون زمان .{یون سنگا بابا چقده حوصله
داریا مخوای با دایناسورا بپری که چی ؟پدر انسان و بشریت دراومده تا اونا
منقرض شدن حالا میخوای بری اونا رو ببینی ؟ای دددم ای }
کیو جونگ :برای من !من میخوام برای اون یه گوشی بخرم .{ببخشید نوکیا باشه
یا سونی اریکسون یا اپل یا سامسونگ یا ال جی ؟}
یون سنگ (با نگاهی نقادانه )بیگانه باید گوشی داشته باشه ؟
کیو جونگ :نه واقعا !
(این موضوع که آیا بیگانگان گوشی دارن یا نه به طور هیجان انگیزی باعث یه
بحث داغ بین کیو و یون سنگ شده بود که هردو معمولا ساکت بودن و کم صحبت
کرده بودن .درتمام طول مصاحبه تاآخر هیچ کدوم بحث رو تموم نکردن و 3نفر
دیگه هم به بحث درباره این موضوع پیوستن …){و بازهم بحث ها مهم و زندگی
ساز اس اس !!1}
ترجمه و ویرایش :بهی و نازی {تقدیم به همه با کلی خنده و شادی و روزهای خوش !}